‏نمایش پست‌ها با برچسب حياط خلوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب حياط خلوت. نمایش همه پست‌ها

مهر ۲۲، ۱۳۸۹

بدون ویرایش

قصه‌ی ما مجموعه‌ای از تلخیها بود.
هر چند فصلهایی هم بود که می‌تونستیم شادتر بنویسیمش.

مهر ۱۷، ۱۳۸۹

قدر مطلق آدمها

یه کم زیر صفر با یه کم بالای صفر فرق چندانی نداره. فقط زیر صفر یه خط کنارته که میتونی بهش تکیه کنی!‏

مهر ۰۷، ۱۳۸۹

کتیبه‌های گمشده (17)

عادت‌ ِدل‌شکستن، شاید از جواب دادن به همین سوال احمقانه آغاز می‌شود:
«کوچولو، مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟»

شهریور ۲۷، ۱۳۸۹

نقطه، سر ِ خط

از سر خط شروع کردن فقط یه بلوفه.
وگرنه تمام سرخط‌ها وسط یه متن‌ان،
که اول و آخرش همیشه دست تو نیس!

مرداد ۲۹، ۱۳۸۹

خودویرانگر

مستبدند خاطرات؛
ناخوانده جاخوش می کنند،
و ذهن را به برده گی می برند.
خوب می دانند شوریدن ِ تو، به مسلخ رفتن ِ خود ِ توست.

اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۹

مسنجر


دو نفر پشت چراغ‌هاي سبزشان انتظار مي‌كشند،
تا بالاخره يكي از چراغ قرمز درونش عبور كند،
و بگويد «سلام!».

اردیبهشت ۱۷، ۱۳۸۹

قيد رهايي


گاهي آدم محتاج اعتقاد به قيدهايي‌ست محال،
مانند «هميشه»، «هرگز» و «فقط»،
تا غير محال‌ها بدست آيند و از دست نروند.

اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۹

در اين نزديكي

دنيا چه بزرگ است وقتي مي‌شماري:آدم‌ها و فاصله‌ها را
اما عجيب كوچك است هنگامي كه آن سوي اين اعداد
كسي به انتظارت نشسته باشد،‌ در فاصله‌اي كه تنها به اندازه يك دنياست

اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

دل تنگي

گاهي دلم بي‌تاب آدم‌هايي‌ست كه پاك‌دامن نيستند
اما دامانشان امن‌ترين پناهگاه دنياست

اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹

من و خودم

كاغذهايم را بخشيده‌ام به سبزي فروش و قلمم را به كودكي كه روي خاك لاو* مي‌نوشت
كم و بيش به آنها نيازي نيست
ديگر اين داستان است كه مرا مي‌نويسد

*Love

اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹

فريب

خيلي وقت‌ها قالبي داري كه با آن روابطت را شكل مي دهي. ولي امان از وقتي كه بخواهي رابطه‌ي شكل گرفته را به زور به قالبي ديگر بكشي

اردیبهشت ۰۴، ۱۳۸۹

خواست ناخواسته

فرق است ميان اينكه چيزي را انتخاب كني يا تنها تحملش كني؛ و ناگزيرند روزهايي كه انتخابت را تحمل مي‌كني.

اردیبهشت ۰۳، ۱۳۸۹

فروردین ۳۱، ۱۳۸۹

تصوير مُرده

.سال‌هاست كه خودم را در آينه نديده‌ام. چه فايده وقتي تصويري كه به من زل زده،‌ من نيستم

فروردین ۲۴، ۱۳۸۹

حيات دوم

اگر تناسخ وجود داشته باشه آرزو مي‌كنم بعد از مرگم تو كالبد يه كامپيوتر حلول كنم كه هم
shift+del
داره،‌هم
Ctrl+z