‏نمایش پست‌ها با برچسب آخرین نسخه یک مرد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آخرین نسخه یک مرد. نمایش همه پست‌ها

فروردین ۳۰، ۱۳۹۳

فروردین ۲۰، ۱۳۹۳

حالمان بد نیست، غم کم می خوریم

دردودلامو تو وبلاگم مینویسم، خنده هامو شوخی هامو برا فیس بوک!
فحشامو تو توییتر میدم! گریه هام میمونه برا پلاس
اینه زندگی...

فروردین ۱۵، ۱۳۹۳

گودر

گودر حکم مادر رو داشت،
مادر رو که از دستمون گرفتن، همه آواره شدن!
 گوگل پلاس شد داآش بزرگه! باادباش و فرهنگیاش بیشتر رفتن پلاس!
 فیس بوک شد خواهر وسطی! خاله زنکا و سبزی پاک کنارو زیر دامنش گرفت!
 توییتر شد داآش کوچیکه تخس، فحش دوستا، فحش بازا، مثلا روشن فکرارو همراه خودش کرد
 بعضیام شدن دختر فراری، دیگه نه تو گودر میتونستن نوت بزنن، نه حوصله ای واسه آپ وبلاگشون دیگه موند!
 گودر مادر بود، اینارو دور هم جمع میکرد، همه خوش بودن. اما.....
 مادر کجایی، دلم برات تنگ شده... 

مرداد ۱۵، ۱۳۹۰

خدای دور...


کوچکتر و کوتاهتر که بودم،
به خدا و آسمان بیکرانش نزدیک تر بودم
اما هر چه بزرگ و بلند تر شدم،
از او دور و دوتر شدم...

تیر ۲۶، ۱۳۹۰

باز آ و ساز کن که نوایت عجب خوش است...

پیانو نخر!
به‏ جایش یک ساز دهنی بخر؛
این ‏طوری هر وقت دلت گرفت،
می ‏توانی بروی در آن کوچه‏ ی قدیمی و خاطراتش را زنده کنی...