این همه حرف ؟ آخه چرا ...

بهتر است خيال برت ندارد ، آدم ها چيزي براي گفتن ندارند ،
واقعيت اين است كه هر كس فقط از دردهاي شخصي خودش با ديگري حرف مي زند .
هر كس براي خودش .
دوست داشتن كه به ميدان مي آيد ،
هر كدام از طرفين سعي ميكنند دردشان را روي دوش ديگري بياندازند .
ادامه دارد ...

گازبازی

گاز رو 5جامیشه گرفت ورفت:
1-تو اتوبان
2-هرچیز خوشمزه
3-زبون
4-تظاهرات(به قول الهام!)
5_قبل از خفه شدن....!!!
(البته گاز مارو میگیره و میریم!)



...

یادت می آید زمان قبل از انتخابات را ، که سبز تو هم همانند سبز ما قشنگ بود ، شش ماه گذشت و سبز ما همینطور قشنگتر میشود و تو اگر دقت کنی ، میبینی سبز تو هروز بیشتر از دیروز تنفر انگیز تر و بی اعتماد تر میشود .

بانك شباهنگ

با پود غم به تار دلم چنگ مي زني
سازي شكسته داري و آهنگ مي زني
آيينه هاي زخمي زنگار عشق را
يك يك به نام عاطفه بر سنگ مي زني
پس كوچه هاي قلب مرا خوب گشته اي
اين چند گام فاصله را لنگ مي زني؟
با آن همه خرابي و شب هاي بي شراب
بي من چگونه باده گلرنگ مي زني
اي آشناي درد بگو دور از آن نگاه
آيا دوباره بانگ شباهنگ مي زني
حتي اگر غريبه شدم در نگاه تو
بر خاطرات كهنه چرا ننگ مي زني
امشب صداي ناله ساز و دوباره باز
با پود غم به تار دلم چنگ مي زني

قـــلــــــم

قلم ِ من ریشه می دواند ، جوانه می زند ، سبز می شود ، قد می کشد ، به آسمان می رود و فریادم را با خودش می برد .

دوست داشتن

چقدر زيباست كسي را دوست داشته باشي ...

و زيباتر آن است كه كسي تو را دوست داشته باشد...

این حرف هام تمامی ندارد انگار

مردم از نمايشي به نمايش ِ ديگر مي افتند .
در مقابل حادثه دست روي دست مي گذارند
و انگيزه شان را درست مثل يك چتر مي بندند ،
به صورتي غير منطقي پيلي پيلي مي خورند
و به خودشان خلاصه مي شوند ،
يعني به هيچ ...
ادامه دارد ...

تغییر


رسم دنیا به من آموخت:
تنها چیزی که تغییر نمیکند،تغییر است.

آیینه و من

تکه تکه شده بود ؛ چندين و چند تکه ی ریز و خرد . توی هر تکه یک موجود ریز و حقیر پیدا بود . آن « من » ، که طول و عرض آینه را گرفته و و چشم هایش برق می زد ، تبدیل به موجوداتی ریز شده بود که صورتی پر تشویش داشتتند .

ایست !



دلش از سختی های روزگار خسته شده بود ... ایستاد تا نفسی تازه کند .... سکته کرد !!

ادامه ی حرف هام

حالا واقعيت ِ ما اين است :
" كينه اي ، رام ، بي عصمت ، درب و داغان ، ترسو و نامرد ،
حقا كه به خوبي خودمان هستيم ، اشكالي ندارد بگو !
ماها عوض نمي شويم !
نه لباس مان عوض ميشود و نه مدل موي ما و نه ارباب هامان و نه عقايدمان. وقتي هم ميشود آنقدر دير است كه ديگر به زحمتش نمي ارزد.
ما ثابت قدم به دنيا آمده ايم و ثابت قدم هم ريغ ِ رحمت را سر مي كشيم !
سرباز ِ بي جيره و مواجب .
قهرمان هايي كه سنگ ِ همه را به سينه مي زنند ،
ماها آلت ِ دست ِ عاليجناب نكبتيم . "

مسئله اين است

هميشه برايم سوالي عجيب و البته آزار دهنده است،

چرا در آزمون ها ،‌ زبان انگليسي كمترين و عربي بيشترين سوال را دارد ؟؟

کودک درون

کودک درونم سرخوشانه بازی می کند و
تا ابد معصوم و بی دغدغه باقی خواهد ماند
اما نمی داند که بهای کودکی جاوید او
پیر شدن و رنج های هر روزه من است

ادامه ی حرف ام

هر تن و بدن سالمي هميشه يك تجاوز ممكن است .
آدم هايي كه در كنارت قضاوت مي كنند ؛
آدم هايي خالي ، مسلح به قوانين وحشتناكي كه معلوم نيست از كجاشان در آورده اند،
آدم هايي كه تفريح شان اين است كه تو را بكشانند روي كوره راهي كه زيرش حفره ي جهنم دهان باز كرده و از ديدن خونت كيف كنند .
اين دنيا هيچ چيز نيست ؛
جز اقدام ِ عظيمي ، براي اين كه همه را بي سيرت كند .

ادامه دارد ...

سهم تو چیست ؟

یکدوستی گفت : این روزها در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن، سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن، حق کسانی است که نمی دوند .