اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۹

نخواستی

دنیای من فقط خشکی بود ،
ولی در اقیانوس آرامت
جزیره که میتوانست باشد...

چه کنم ؟


خدایا ذره بینی هستم که می خواهم مشکلات زندگی را بدون بزرگ نمائی بررسی کنم
 چه کنم ؟

من و خودم

كاغذهايم را بخشيده‌ام به سبزي فروش و قلمم را به كودكي كه روي خاك لاو* مي‌نوشت
كم و بيش به آنها نيازي نيست
ديگر اين داستان است كه مرا مي‌نويسد

*Love

اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۹

هشدار !

زنان مرد نیستند...
ولی توانایی نامرد شدن را دارند!


آخرین خطوط

یادت می ‌آید، تلاطم دلهای برآشفته را از ارتباط گم شده ای پاک؟
ریرا! من غرق شدم در آن لحظه ها؛ من هنوز در پی معنا کردن سکوت هستم؛
یا شاید مرده ام از شدت فراموشی چشمهایت ...

بی دلیل

خیلی ها آرزو داشتند زمین خوردنش را ببینند
اما روزی که افتاد ، هیچ کس خوشحال نشد

اردیبهشت ۰۷، ۱۳۸۹

اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹

سایه ها

اعتماد به نفست را جدی نگیر
آفتاب گاهی وقتها از پشت سر می تابد

پس از باران...

آنقدر محو تماشاي آسمان شدم

كه عكسش را زير پا گل آلود كردم.
 ر
ف
ت
م
چيزي كه ماند ، قاصدكي شكسته بود ميان گودال آب

چه می شد اگر


چه می شد اگر
جلادها هم مثل من طاقت دیدن خون را نداشتند


کش - مکش!

فکر میکرد اگه از دست خودش سیگار بکشه
دیگه از دست روز گار نمیکشه...!

فروردین ۲۷، ۱۳۸۹

فروردین ۲۴، ۱۳۸۹

فروردین ۲۱، ۱۳۸۹

ای آزادی

وقتی نیستی ، سایه ام دو تا می شود : من و سایه ام !
شاید بخاطر همین ، شب ها ، بعضی ها از سایه ها هم می ترسند .

زندگی

پس از این همه کلنگ کوبیدن با لباسی راه راه
دریافتم چاه کنی هستم
که از آسمان ، دایره ای کوچک از آن من است .

گِل

اگه مثل آدم فكر نكني
مثل خر توي گِل مي موني

نگفتني

نياز دارم گاهي نباشي

فروردین ۱۸، ۱۳۸۹

یه چیز میگم بهت بر نخوره...بابات خیلی بیشعوره!!

به لطفِ آقای مظفر معنیِ
هنر متعهد،
رو هم فهمیدیم!!

به خاطر...

همیشه برای خودت زندگی کن...
ولی گاهی به خاطر دیگران بمیر...

پست های برتر سال 88

1- باغ بی برگی
بیچاره بهار با آن مچ بندهای سبز
می ترسم بدجوری کتک بخورد
2-استقامت
زانو نمی زنم حتی اگر سقف آسمان کوتاه تر از قامت من باشد
3- آش نخورده
خدایا شکرت که عکس نداری
وگرنه پاره می کردن می نداختن گردن ما
4- ضد زنگ داری ؟
صفر را بسته اند که ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان ما از درون زنگ زده ایم
5- من تو من
در حساس ترین بازی عشاق
وظیفه لب من یارگیری فشرده با لب توست
-----------------------------------------------------------
پ.ن: پست ها با رای نویسندگان وبلاگ انتخاب شده اند.شما هم می توانید بهترین پست از دید خودتان را به ما بگویید

حضور قلب

سجاده‌‌اش رو جلوي تلويزيون پهن كرده بود. ‌حين تماشا بلند بلند الله اكبر مي‌گفت يعني يكي بياد بشقاب قورمه سبزي كنار سجاده رو برداره تا حضور قلبش قطع و وصل نشه!

فروردین ۱۷، ۱۳۸۹

فروردین ۱۶، ۱۳۸۹