آذر ۳۰، ۱۳۸۹

پاییز هم تمام !


برای اینکه جوجه ها را بشماریم آنقدر منتظر آخرین روز ماندیم
که جوجه ها ماندند و انتظار ما را کشت

آذر ۱۱، ۱۳۸۹

آذر ۰۵، ۱۳۸۹

آذر ۰۳، ۱۳۸۹

چاه

مي گويند علي درد دلش را به چاه ميگفت
ولي من باور نمي كنم
شايد عاشق يوسفي بوده ،كه در زلال آب گريه ميكرده.

آبان ۳۰، ۱۳۸۹

... .

هميشه رفتنش راكه مينوشتم
پشت سرش سه نقطه بود...
اين بار موقع رفتن خودش يك نقطه گذاشت و تمام.

آبان ۱۵، ۱۳۸۹

آبان ۱۲، ۱۳۸۹

سفرهای استانی

درسته سعدی گفته"بسیار سفر باید تا پخته شود خامی"
ولی به این ضرب المثل هم توجه کن که
نرود میخ آهنی در سنگ!!

آبان ۱۰، ۱۳۸۹

آبان ۰۴، ۱۳۸۹

آبان ۰۲، ۱۳۸۹

آبان ۰۱، ۱۳۸۹

خاک سرد

عشق مرده اش را با احترام خاک کرد
و برایش سوم ، هفتم و چهلم گرفت
این بهترین کار برای دل داغدیده اش بود...

مهر ۲۹، ۱۳۸۹

شبگرد

ردّ پاهایت را که دنبال می کنم
می رسم به خیابانهای مهتابیِ شب
آن جا که تو دست تکان می دادی برایم
و من تنها
حجم وسیعی از خاطرات را فرو می دادم...

ناعلاج

باشد، بگذار این عشق برای همیشه بمیرد

ولی یادت باشد من آدم مرده پرستی هستم...

مهر ۲۲، ۱۳۸۹

سرنوشت

یوسف نیستم
ولی از خوابها همینقدر می دانم
که تعبیر هیچ کدامشان
نمی تواند تو‌را روی پیشانی خالی ام نقاشی کند

بدون ویرایش

قصه‌ی ما مجموعه‌ای از تلخیها بود.
هر چند فصلهایی هم بود که می‌تونستیم شادتر بنویسیمش.

مهر ۲۰، ۱۳۸۹

مهر ۱۷، ۱۳۸۹

قدر مطلق آدمها

یه کم زیر صفر با یه کم بالای صفر فرق چندانی نداره. فقط زیر صفر یه خط کنارته که میتونی بهش تکیه کنی!‏

مهر ۰۹، ۱۳۸۹

مهر ۰۸، ۱۳۸۹

چه کنم ؟ (7)

خدایا !
صدقه ای هستم که
باید به دست کودک گرسنه ایرانی می‌رسیدم
ولی به دست یک مرد سیر لبنانی رسیده‌ام
چه کنم ؟

شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

پر از خالي

کسی که هرگز نبوده جای خالی اش معنا ندارد
جای خالی برای کسانی است که بی بهانه آمده اند وباهزار بهانه رفته اند...

شهریور ۲۲، ۱۳۸۹

درد بی درمان

درمانده که بود از درد داد می کشید؛
دُردانه که شد، از بی دردی!
دردا! ز دردهای بی درمان.

منشور حقوق بشر

خوش آمدي
اما
نوشدارويي بعد از مرگ سهرابـــــــــــــ  و نداها

لحظه‌های شیرین

بیرازم از رویین تن شدن،
که لذت مرهم را از یادم می‌برد.

ارزشی


جلاد معتقدی بود ، موقع سر بریدن رو به قبله میکرد و بسم الله میگفت !

شهریور ۲۰، ۱۳۸۹

کفش زندگی

بند کفش‌هایش را گره می‌کنند، محکم.
و باز کردن با خود اوست.
هنوز نمی‌داند زندگی همین است:
برای‌ش گره می‌زنند و او در باز کردن‌شان تنهاست.

شهریور ۰۹، ۱۳۸۹

یا رب بلا بگردان!

میدانم همین شبهاست که مقدر میگردانی
برای عده ای ،سفره هایی خالی...
و برای عده ای تظاهر به علی وار زیستن را...

شهریور ۰۳، ۱۳۸۹

مرداد ۳۰، ۱۳۸۹

مرداد ۲۹، ۱۳۸۹

خودویرانگر

مستبدند خاطرات؛
ناخوانده جاخوش می کنند،
و ذهن را به برده گی می برند.
خوب می دانند شوریدن ِ تو، به مسلخ رفتن ِ خود ِ توست.

مرداد ۲۱، ۱۳۸۹

نا تموم

"کلاغه" سال هاست که به خانه اش رسیده
"قصه ی من" اما در دلم مانده به سر نمی رسد....

افطار


و چه شیرین است انتظار برای شنیدن صدای اذان
آنگاه که با قند لبان تو افطار میکنم !

میزبان ناخوانده!

خدایا
خسته شدم از مهمانهایی که ادعای میزبانی دارند
خودت کی از مطبخ بیرون می آیی؟

میهمانی خدا


اوس کریم ، علی الحساب یه چایی بده دست ما تا بعد !

مرداد ۱۳، ۱۳۸۹

اینجا که من هستم(9)

دلیل نوستالژی های ما دوست داشتن گذشته نیست،
نداشتن امید به آینده است!

زایمان غیرطبیعی

گلویمان آبستن فریادهایی ست
که متولد نشده، سقط می شوند

غم

غم چشمام
پيرم كرد

مینیمالیسم(2)

استاد مینیمال‏‏نویسی بود.
خواست غم هایش را بنویسد.
دق کرد.

مرداد ۱۲، ۱۳۸۹

بابا جان داد

از کلاس اول اون قدر بهمون گفتن:
بابا آب داد
بابا نون داد
الان که یه بابایی! شدیم واسه خودمون
بازم منتظریم که بابا آب و نونمونو بده...

مرداد ۱۰، ۱۳۸۹

مرداد ۰۳، ۱۳۸۹

تیر ۲۱، ۱۳۸۹

تیر ۱۸، ۱۳۸۹

کتیبه‌های گمشده (9)

دو گروه در اشتباهند :
1- کسانی که فکر می کنند خدا همیشه با آنهاست
2- کسانی که فکر می کنند خدا همیشه علیه آنهاست

تیر ۱۷، ۱۳۸۹

تیر ۱۶، ۱۳۸۹

اعتصاب شرف

ای مادران داغدار ایکاش هرگز سر از سجاده ها برندارید
تا نبینید بازاریانی را که برای مال دنیا اعتصاب کردند
همانهایی که جلوی حجره ها را می شستند
 تا شلوار مشتریانشان به خون فرزندانتان آغشته نشود

برادر ارزشی


همیشه در صحنه ای ولی ،
یک روز صحنه روی سرت آوار می شود !

تیر ۱۴، ۱۳۸۹

تاوان

گاهی چنان زمین می خوری
که یک عمر باید خودت را بتکانی