خرداد ۰۸، ۱۳۸۹

...

کاش بمیری و آسمان از تو پرت شود به دور ...

۱۲ نظر:

  1. اصلا جالب نبود...
    مثل اینکه اینجا کم کم دارد به یک وبلاگ شخصی تبدیل میشود...

    پاسخحذف
  2. تا حدودی باهات موافقم بهانه
    ولی خب شاید یکی از دلایلش اینه که بقیه حضورمون کمرنگ شده
    یکیش خود من
    ولی خب پست خوبی نبود
    پست های ماندالایز واقعا فراز و فرودهای عجیبی داشته در این مدت
    بعضی هاشونو دوست داشتم ، بعضی هاشون رو اصلا متوجه نشدم
    مثل این پست ، که اصلا نمیتونم چیزی بگم

    پاسخحذف
  3. قاصدک@
    میدونی چیه...پست های ماندالایز اکثرا بیان احساسات شخصیه... ارزش گذاری برای این احساسات و افکار نمیتونه از طرف دیگران درست باشه..
    منتها تا وقتی که همه فهم و دارای پیام خاصی نباشه، جاش اینجا نست...

    پاسخحذف
  4. قاصدک@
    در ضمن اگه به دلیل کم کاری ما باشه...برای اینه که ما با وسواس بیشتری پست مینویسیم ..
    کیفیت بر کمیت ارجحیت داره..

    در ضمن چون میدونستم ماندالایز جنبه انتقاد پذیریش بالاست ،جرات کردم نظرمو بگم...

    پاسخحذف
  5. @بهانه
    کاملا صحبتت رو متوجه می شم بهانه جان
    .....

    پاسخحذف
  6. چي بگم ولي بي خيال بگم همه ناراحت ميشن

    پاسخحذف
  7. @ بهانه و قاصدک
    هر دو راست میگید ولی حداقل در مورد بهانه باید بگم که کلی پست مینیمال خوب تو گودر داره که می تونه اینجا منتشرش کنه نمی دونم چرا نمی کنه. ضمن اینکه معتقدم در وبلاگ گروهی باید سطح انتظارات مخاطب و نوع سلیقه اش رو در نظر گرفت . حجم پست های خاص باید در سطح معینی باشه . فعلا قانونی نیست که بگیم پست های پشت سرهم یا خاص نباید گذاشت میشه صحبت کرد راجع بهش

    پاسخحذف
  8. واسه دفتر خاطرات خوب بود.از اونا که آدم حرفاشو مینویسه بعد یه قفل گنده هم بهش میزنه و قایمش می کنه...
    جالب اینه که اگه یه روزی هم یکی پیداش کنه و قفلش رو بشکنه و بخونه هیچ چی نمی فهمه ازش

    پاسخحذف
  9. پس چرا من خوشم اومد ؟
    شاید چون تصور اینکه آدم بخواد بمیره و بره سمت آسمون اما آسمون مثل قطب همنام ازش پرت شه بره اونور جالبه ..
    با شخصی بودنش موافقم اما برام جالبه که ما پستای خیلی شخصی تر و به مراتب بی معنی تری داشتیم اینجا نمی دونم چرا این بهو به نظر اومده

    پاسخحذف