آذر ۰۴، ۱۳۸۸

جام عشق

به جام عشق مي ريزم شرابت
به مستي مي دهم جان در ركابت
به يادت هست آن شب هاي مستي؟
كه در آغوش من مي برد خوابت

۶ نظر:

  1. من بي مي ناب زيستن نتوانم
    بي باده كشيد بار تن نتوانم
    من بنده آن دمم كه ساقي گويد
    يك جام دگر بگير و من نتوانم

    از خيام

    پاسخحذف
  2. مثل هميشه قشنگ بود.
    ايكاش پستت شهيد نمي شد.
    تقصير من نبودها.نمي دونم اين خاله قاصدك چي كار مي كنه.ايكاش حذفش كني دوباره بذاريش

    پاسخحذف
  3. نگاه

    مثل هميشه قشنگ
    خوشحالم كه براي همه معرفي مي شوي...

    م پارسا
    آهاي !!‌ پشت سر آبجي من حرف نزنااا

    پاسخحذف
  4. م.پارسا
    راستش خاله جان ديدم گناه داره پست به اون قشنگي كه گذاشته بودي شهيد شه
    رفتم برداشتم و دوباره آپ كردم كه بياد بالا
    فكر مي كردم اينجوري راضي تري
    چون پست "نگاه" هم كامنت داشت و نمي شد حذف كرد
    به هر حال ببخشيد

    @فرشاد
    مرسي داداشي

    پاسخحذف
  5. یک شعر درست و حسابی!
    آفرین!

    پاسخحذف