آذر ۲۵، ۱۳۸۸

نگفتنی

منتهي عليه تو ازدحام شد و چند و چقدر آرام مي شورد
چقدر آرام نشت مي كني ، چند تن؟
بريز از كف دهانم تا نرماي ميانت ، ميانه ي هوس
تا از تو سر ميكشم براده هاي زنگ زده ، سوداي خيس
گمي كه در تو مي پلكيد ، خالي ِ خيالي رانده از پلك ، وامانده
با شيار هاي سربي ِ يخ زده بر گونه ها
وما نقموا الا ان يومنوا بالله العزيز الحميد
تمام ِ راه های این میدان ، دور ِ تو
من هم ...

۴ نظر:

  1. آزا بکوشت یه چیزی بنویس بفهمم !!

    پاسخحذف
  2. می دونی واژه ها به خودی خود قشنگن
    اما اون چیزی که یه متن رو متمایز می کنه نحوه در کنار هم قرار گرفتن اوناست ، من کاری به مفهومش ندارم امااینجور کنار هم قرار دادن واژه ها متنت رو نامفهوم کرده


    البته از اونجایی که من خودم خیلی گنگ می نویسم به نظرم جالب هم بود

    پاسخحذف
  3. راستش من چيزي نفهميدم.اينجور متنها رو وقتي مي خونم خوشم نمياد (اين به خاطر عجول بودن منه) دوست دارم همون اول يه راهي به درون متن و نويسنده پيدا كنم.توي اين متنها هر كلمه اي كه مي خوني بايد روش خيلي فكر كني و اين باعث ميشه يادت بره جمله قبلي چي بود.البته من اينجوريمها.
    شايد مخاطب خاص خودتو داشته باشي.به هر حال مهم نوشتنه.

    پاسخحذف
  4. کل این متن یعنی زنده باد جویس؟ درست گفتم؟

    پاسخحذف